|
دست در دست باد.......گوش به آوای سکوت!
|
دوست عزیزی(پروانه) در پست تازه اش به نکته ای باارزش اشارت داشت و با
زیبائی و سادگی عشق را به قلم کشیده بود.
با نوشته پروانه برآن شدم که من نیز در این راستا چند خطی بنویسم.
هفته پیش به دیدار دوستی رفتم، بی خبر، چون همیشه، و حال پدرش
را جویا شدم که از ده سال پیش، به سبب سکته مغزی، بدون هشیاری
در بستر است و خانواده اش او را تیمار میکنند. پاسخ داد که چند روزیست
حالش به وخامت نهاده و یکی از پزشکانش داروئی تجویز کرده که باید
امشب به او تزریق شود.
با هم به بیمارستان رفتیم و از پزشک دیگرش پرسیدیم که ایرادی ندارد؟
ایشان با حیرت گفت که این دارو با حضور پزشکی باید تزریق شود!
زیرا تزریق آن شاید موجب ایست قلبی شود!
و قرار بر این شد که پدر دوستم را به بیمارستان منتقل کنیم.....و
حال اصل مطلب:
بخانه رفتیم که اورا آماده کنیم، در همین حال میشنیدم که با محبت و
آرام در حال جابجا کردن پدرش که نه توان حرف زدن دارد و نه نیروی
حرکت دادن جسمش را، میگوید: عزیزم، پدر جونم، قربونت برم ،
فدات شم ....و بر دست و بازویش بوسه میزدو با لطافت پیشانیش را لمس
میکرد.حیرت زده به این جریان مینگریستم و سرشار بودم از تلطیف!
میدیدم که چگونه با احتیاط اورا حرکت میدهد و برای جلوگیری از
سرماخوردنش در فاصله بین اتاق تا حیاط- که آمبولانس در آنجا
منتظر بود- با چندین پتو او را پوشانید و......
ارزش و بزرگی این رفتار، مرا به آنزمانی بازگرداند که در آلمان،
خبر رفتن مادرم راشنیدم.....و حسی که نمیخواهم کسی تجربه اش کند و
آرزوی در کنارش بودن و لمس دستش هنگامی که.............
امروز اما، میدانم که عزیزانی که در کنارمان هستند، صرف نظر از چگونگی
بودنشان،شاید فردا نباشند و ما در حسرت نگاه مهربانشان تا مدتها به افسوس
ترکه شماتت را بر اندیشه خسته مان بکوبیم که چرا چونین نکردیم و چونان
نشد؟!
.....و پروانه جان، تو بی پدر گرامیت در جوارت، و من بدون حضور فیزیکی مادرم
زیر این سقف، میدانیم که آنها همچنان اینجا و در کنارمان هستند و این عشقیست که فاصله هااز پس آن برنخواهند آمد.
یاد بگیریم که لمس دستی، واژه پر از مهری، مهربان نگاهی از سوی ما میتواند
کاشتن لبخندی را بر لبی موجب شود و دلی را که شادمان به دوست داشتن
میاندیشد.
باشد که فردا، فرداها، برای امروزمان افسوس نخوریم، شاید!.......
به سبب گرفتاری زیاد ، نمینویسم.
اما امشب فایل صوتی یکی از پست های پیشینم را که در تاریخ پنجشنبه ۲۴ آبان
با نام: آه چه بیتابانه میخواهمت" نوشته بودم ، با صدای گرم "شاملو" ی جاودان
اینجا به دوستان پیشکش میکنم.
برای داونلود کردن این فایل زحمت رفتن به این سایت رو بکشید!
http://www.4shared.com/file/34730220/402d5d01/hajme_.html
با امید به ................هرانچه که دلتان را شاد میکند.
