|
دست در دست باد.......گوش به آوای سکوت!
|
بهانه ای بیش نیست، این گریز کوتاه، دستاویزی ست
که دمی-هر چند کوتاه- با شما دوستان خوبم گپی زده باشم.
دیشب پس از مدتهادو سه ساعتی وقت یافتم، خسته از کارهای
آلوده به روزمرگی،انگار نیاز داشتم که به فیلم، به دنیای خیال
روی بیاورم، و آوردم.
"عشق سالهای وبائی" کار بسیار با ارزش "گابریل گارسیا مارکز"
که پارسال ساخته شده و ....
بینهایت مرا جذب کرد، شاید چون تشنه بودم و چند گاهی از فیلم
دور بودم،یا چون چونین و شاید چونان!
اما واقعیت این است که ساخت زیبا و روان فیلم، صحنه های زیبائی
که گاه به تابلوی نقاشی میزد و بیان لطیف و یکدست فیلم مرا گرفت
و لذت بردم و با بازیگران،همراه، حس کردم، و دیدم و تجربه کردم.
داستان عشق است و چون همیشه پیچیده و آکنده از خم و پیچ!
روایت وفاداری و دوام است، روایت گام برداشتن بر خلاف مسیر
عادی زندگیست و اینکه انسان خواهد توانست تمام تابو ها و منع های
کلیشه گونه را در هم بشکند و در انتظار آن باشد که میخواهد.
و داستان زیبائی عشق است ، اگرچه از دیدگاه جامعه عادی هر حرکتی
مفهوم دیگری دارد و معنای عشق-که اینجا با دیوانگی همگام است-
با کلیشه های روزمره فرسنگها فاصله دارد.
این روزها، که غیر از وبا میبایست با بسیار دیگر دست و پنجه نرم کرد
و عشق راستین را باید در لابلای کتابهای کهنه جستجو کرد،
دیدن این فیلم
را به آنانکه عاشقند، پیشنهاد میکنم....ببینیدش که زیباست....ساده و ....