|
دست در دست باد.......گوش به آوای سکوت!
|
در آستانه یک دگرگونی هستیم. زندگی ، بدون دخالت ما دچار دگرگونی میشود.
زندگی برون، طبیعت و جهان اطراف ، چون هر سال، لباس بر میکندو به
جامه تازه آراسته میشود، شکوفه های سفید و صورتی از همین حالا بشارت
فرا رسیدن بهار را زمزمه میکنند و بوی خوش تحرک و تلاش را میتوان در هوا
تنفس کرد.
خانه ها تمیز و "تکانده شده" بوی تازگی میدهند. جنب و جوش بیش از همیشه
است و انسانها حس تازه ای را در خویش تجربه میکنند، حس تغییر!
انتظار هم هست، که چه خواهد شد؟! فردا، سال جدید و آینده!
گاه اندوه نیز، آنجا که جای عزیزی ، خنده مهربانی و چهره آشنائی خالیست و
آنجا که یک صندلی سر میزی نشان از نبودن کسی میدهد! اینها همه، اما بخشی
است از زندگی و روندی که برابرش نتوان ایستاد!
بهار و نوروز همزمان میایند و رنگ تازه ای به فردایمان میدهند و من......
کوته نگاهی دارم به دیروزم، به سالی که در آستانه وداع است....و نتیجه میگیرم.
تلاشم بسیار بیشتر بود از آنکه در فرای مرزها ، هر سال از خود نشان میدادم و
پاسخ کمتر! به نتیجه رسیدم اما بسیار کند تر و با هرز بسیاری توان !
خرسندم اما، هنگامی که به مقایسه میپردازم، راحت بودم و توانستم راه به پیش
ببرم و پایه های فردای بهتری را استوار کنم.
و بلاگستان، با تمام زیبائیهایش(بدون هیچگونه زشتی یا نکته ای منفی!!) بخشی
مهم بود از سال پیش من! دوستانی که هرکدام در جای خود خوب و عزیز بودند
و لحظه های زیبائی برایم مهیا کردند.برخی از آنها را حضوری شناختم
که در زمره دوستان خوبم جای گرفته اند و با همه این دوستان، با خوشیها و
دردهاشان، با لذت ها و اندوهشان همگام بودم و بسیار از آنها فرا گرفتم.
سخن کوته که ، آرزوی فردائی شیرین، زندگی آرام و سالی پر از مهر و فراتر از
هر چیز، تندرستی این دوستان برایم بینهایت مهم است....آری تورا میگویم
که در حال خواندن این نوشتاری و چه مجازی ، چه واقعی، دوست
گرامی من هستی و موجب شدی که در انتهای یک سال، با خود بیاندیشم
که آمدن و ماندنم تصمیم درستی بود.
یکایک شمارا میگویم:
بهارتان خجسته
نوروزتان پیروز
دلتان پر عشق
و لبهایتان آغشته به لبخند